بارها گفتم دوست دارم بیشتر در وبلاگ بنویسم.من روزنامه نگاری را از وبلاگ شروع کردم زمانی وبلاگ را داشتم.جزو اولین وبلاگ نویسان ایران بودم و همینطور اولین وبلاگ نویس استان خراسان یادم هست آن روزها به هر کس می خواستم آدرس وبلاگم را بدهم با کلی زحمت باید توضیح میدادم که وبلاگ چیست!!وبلاگ برای من کلاس روزنامه نگاری بود و پیش از اینکه در دوره های روزنامه نگاری شرکت کنم در همین فضایی وبلاگ نوشتن را تمرین کردم . یکی از دوستان از من سوال کرده بود بر سر وبلاگ ایران آزاد چه آمد؟؟ در پاسخ این دوست گرامی باید بگویم : در بهمن ماه 82 که دستگیر شدم در شب اول دستگیری تحت فشار مجبور شدم که پسورد وبلاگ را به آقای بازجو بدهم و آنها هم لطف کردند و حاصل چند سال زحمت من را به باد دادند.گرچه دوستانی هم در نوشتن آن وبلاگ به من کمک می کردند و هر چه در ایران آزاد نوشته میشد را نباید به پای من نوشت. چون خوب یادم هست که این وبلاگ بسیار پر بیینده شده بود و هزاران نفر در روز از آن بازدید میکردند و نیاز به کمک چند نفر جهت برزو رسانی وبلاگ داشتم.اینها را گفتم تا به این نتیجه برسم که وبلاگ چیز خوبیست و خیلی کارها می شود با آن کرد.اینکه چرا کمتر در وبلاگ می نویسم شاید به این دلیل باشد که هنوز به دلیل حکم دادگاه کمی گیج هستم و هضم حکم سه سال حبس تعلیقی برای من کمی سخت است.راستش باید اعتراف کنم فکر اینکه بهانه دست آقایان ندهم من را آزار می دهد.کمی می ترسم که بواسطه یک بهانه کوچک 3 سال را در زندان مشهد بگزرانم.زندان مشهد هم مثل زندان اوین نیست.شاید بتوانم بگوییم که یکی از بدترین زندانهای ایران است.زندانی که تجاوز و درگیری و قتل , فروش مواد مخدر و هزار جور خلاف دیگر در آن امری طبیعی است.بهرحال شاید به کمی زمان نیاز دارم که با شرایط جدید کنار بیایم و دوباره دست به قلم شوم.فکر میکنم آزادی ابراز عقیده حداقل در وبلاگ شخصی کمترین حقوقی باشد که هر انسانی می بایست از آن بهره ببرد.