تبليغاتX
روزنامه (یاداشتهای روزانه احمدرضا شیری)

تعجب ميكنم كه با وجود اين همه افشاگري كه  در مورد علي اكبري شياد انجام شده  و به عالم و آدم شياد و كلاه بردار بودن علي اكبري و تقلبي بودن مداركش ثابت شد  و همه ما فيلمهاي زمان شعبده بازي ايشون را هم ديدم و لذت برديم !! باز هم يك عده آدم پيدا ميشن كه دنبال اين شياد از خدا بي خبر راه مي افتن و يك تلويزيون مثل تلوزيون فرزان دلجو هم مياد و ميشه سينه چاك علي اكبري ، من فقط به فقط لغت احمق را مي تونم در مورد افرادي كه با وجود رو شدن دست علي اكبري  هنوز مي شينن و انرژي صوتي دريافت مي كنن مي تونم بكار ببرم .اگر اين افراد به احمق نيستند پس لطفآ يكي پيدا بشه كلمه احمق را براي من معني كنه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 15:19  توسط احمدرضا شیری  | 

 

فكر ميكنم تا بحال در مورد محمد علي اكبري به ميزان كافي در تلويزيون IPN  و در ساير رسانه ها بحث شده باشه و ديگه حتمآ همه با شخصيت اين دكتر قلابي آشنايي كامل پيدا كرديد. در اينكه علي اكبري فردي شياد كلاهبردار و....   هست هيچ شكي باقي نمانده، تقريبآ علي اكبري در رايط فعلي هيچ برگي براي روي كردن و تبرئه خودش در دست نداره و دستگيري علي اكبري هم ثابت كرد علي اكبري و داستان انرژي درماني به آخر خط رسيده ، اما بايد اعتراف كنم علي اكبري فرد باهوش و با حوصله اي  بود كه توانست طي اين چند سال به اين صورت مردم را سر كار بذاره و جيبهاي خودش را پر پول كنه ، يك نكته ديگه كه من در شخصيت علي اكبري ديدم عقده شديد شخصيتي در اين فرد بود.علي اكبري خيلي سعي در مطرح كردن خودش به عنوان يك آدم بزرگ داره كه مي تونه ريشه در زندگي شخصي علي اكبري داشته باشه ، علي اكبري از عكس و فيلم گرفتن در كنار ماتشينهاي مدل بالا و قرار دادن اين عكسها و فيلمها در سي دي هاي تبيلغاتي خودش خيلي لذت مي بره ، كلآ عقده هاي اين فرد باعث شد دست به هر كاري براي مطرح كردن خودش بزنه كه تقريبآ موفق هم شد و معلوم نيست اگر تلويزيون IPN  و مهران عزيزم  اين مرد را افشا نمي كرد اين شياد تا كي مي تونست مردم را سر كيسه بكنه و به ريش همه ما بخنده ، بهر حال بنظر من مشكل اساسي ما مردم هستيم كه براحتي خام اينطور افراد ميشيم .تا حالا با خودتون فكر كرديد چرا در كشورهاي اروپايي يا آمريكا كسي ادعاي انرژي درماني و يا دعا نويسي و هزار مزخرف ديگه نميكنه؟ ما مردم ايران خودمون دوست داريم بت هاي مثل علي اكبري بسازيم، مشكل اينجاست كه ما با اينطور مسائل از روي منطق و عقل  برخورد نمي كنيم.شايد امروز پروژه علي اكبري تمام شده باشه اما زياد طول نميكشه كه باز يك شياد ديگه را خودمون بزرگ خواهيم كرد.بايد مراقب بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 1:44  توسط احمدرضا شیری  | 

 

هموطنانی كه روزهاي دوشنبه برنامه گزارش هفتگي كه در آن در مورد فوتبال ايران صحبت مي كنم را دنبال كرده اند يا حداقل يكي دو قسمت از اين برنامه را ديده اند و اخبارش را شنيده اند مي توانند گواهي دهند كه حتي چند هفته پيش از شروع  ليگ اخطار كرده بودم كه استقلال با اين وضعيت مديريتي و با اين اوضاع و احوال به زودي با مشكل مواجه خواهد شد.

بارها گفتم كه مرفاوي مربي در حد نام استقلال نيست ، كلي جوش حرص خوردم و گفتم اين استقلال را دارند تكه تكه مي كنند و هر روز به حاشيه مي برند.اما همه دلشان را به نتايج  استقلال در ليگ خوش مي كردند.در بازي با پرسپوليس بي برنامه بودن استقلال را هر بيننده  معمولي فوتبال هم مي توانست تشخيص دهد استقلال جمعه  تيمي بود  كه هيچ برنامه خاصي براي حمله و دفاع نداشت و بازيكنان استقلال مثل زماني كه در مدرسه فوتبال بازي مي كرديم همه دنبال توپ مي دويدند و زير توپ مي زدنند.اعتقاد دارم كه مرفاوي براي نام استقلال بسيار كوچك است.به جايي مرفاوي اگر در اين چند هفته چوب هم روي نيمكت استقلال بود با توجه به پتانسيلي كه استقلال دارد اگر بهتر از اين نتيجه نمي گرفت بدتر از اين هم نتيجه نمي گرفت.

نبايد به اينكه استقلال در رده دوم جدول است دل خوش كرد شايد مرفاوي در مقابل تيمهاي مثل ابومسلم و مس كرمان و....  حرفي براي گفتن داشته باشد اما قطعآ در بازي بزرگ نمي تواند رهبر مناسبي براي تيم استقلال باشد ، اين تيم استقلال زماني براي فرصت سوزي و تجربه اندوزي آقاي مرفاوي ندارد.بعد از سالها استقلال در جام باشگاههاي آسيا توپ خواهد زد و قطعآ با انديشه هاي اين مربي راه به جايي نخواهد برد.حداقل امسال زمان مناسبي براي آزمون داد آقاي مرفاوي نيست استقلال بايد در انديشه مربي بزرگي در حد نام استقلال باشد .مرفاوي هم مي تواند در كنار يك مربي بزرگ در استقلال بر تجربه خود بيفزايد بهر صورت اعتقاد دارم استقلال روز جمعه به پرسپوليس نباخت بلكه به مرفاوي باخت  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 18:34  توسط احمدرضا شیری  | 

 

باز خوبه توي ايران دو تا تيم استقلال و پرسپوليس وجود دارند كه سالي دو بار با هم بازي كنن تا دل ما هم يكم خوش باشه و دو روز در سال حداقل به اين بهانه تفريح داشته باشيم و چند روزي هم سرمون گرم باشه به كل كل قرمز و آبي .فكر ميكنم تنها زماني كه ميشه تلوزيون ايران  را تحمل كرد اين روزهاي باشه كه فوتبالهاي حساس پخش ميكنه البته اگر از اول تا آخر بازي بصورت زير نويس هلوا شكري عقاب يا پتوي گلبافت يا قرعه كشي بانك ملت تبيلغ نكنه و روي اعصاب ملت بندري نزنه ،  طبق معمول حتمآ توي برنامه هاي خودم در تلويزيون IPN   خفن از استقلال حمايت مي كنم. اما بياين از همين امروز عهد كنيم كه اگر كل كل هم داريم مودبانه و با رعايت ادب و احترام باشه ، هر تيمي هم كه باخت طرفدراش مطمئن باشن دنيا به آخر نرسيده ، مثل پرسپوليس كه بيشتر از 3 ساله نتونسته استقلال را ببره و دنيا هم براش به آخر نرسيد !!!!!!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 1:47  توسط احمدرضا شیری  | 

 

امرز فكر ميكردم به اينكه چه ميهن به تارج رفته اي داريم. همواره  مردمي با فرهنگ و متمدن بوديم كه وحشيان زمان تاب پيشرفت و ترقي  ما را نداشتند و ندارند و نخواهند داشت.

امروز به تاريخ اين بوم و بر فكر ميكردم و لعنت مي فرستادم بر هر آنكس كه آتش به اين آشيانه زد و كتابخانه آتش زد  و نويسنده دار زد. اگر وحشيان مغول و عرب اينچنين به جان ميراث كورش كبير نيفتاده بودنند امروز دنيا از ما سر مشق ميگرفت و ما بوديم مهد تمدن بشر ، ولي افسوس كه زمانه وحشي همواره با ما سر ناسازگاري داشت و پي و در پي بر پيكر مردم صلح دوست  و با فرهنگ ايران با تيغ خشم زخم زد .

و صد دريغ از اينكه هموطنانم را مي بينم كه هيچ از ميراث گذاشتگان به يادگار ندارند كه امروز نه كردار نيكي مي بينم و نه گفتار نيگي ميشنوم.

هر آنچه  داشتيم در لابه لاي صفحات تاريخ جا گذاشتيم و مردم بي هويتي شديم كه  به فرهنگ اين كشور و آن كشور چنگ مي زنيم و گاهي نمي دانيم كه هستيم و چه مي خواهيم.براستي با ما چه كرد اين زمانه؟؟ تاريك انديشان در طي صدها سال چه بر سر اين وطن آوردند ؟؟ چه درد عظيمي را تحمل ميكنيم اكنون كه به چشم ملتي پست و وحشي به ما نگاه مي كنند كه اگر واقع بين باشيم و نگاهي به اطرافمان بيندازيم دورغ نمي گويند.

افسوس كه به ما نمي گويند قوم عربي كه حالا سر از لاك در آورده  و به لطف پول نفت برج  و بازار مي سازد و دختران مارا به بردگي مي برد تا همين  چند صد سال پيش باديه نشيني و بيابان گردي بود كه صبح تا شب در بيابان به دنال سوسمار ميگشت تا از گشنگي نميرد و هيچ بوي از علم و دانش نبرده بود.هيچ مورخي در دنيا هيچ نشانه اي از تمدن و فرهنگ از نژاد عرب ثبت نكرده است،  كدام كاسه گلي را در موزه ها پيدا مي كنيد كه سازنده اش عربي باشد در 1000 سال پيش ؟؟ به راستي نژاد عرب به كدام آثار تمدن و فرهنگ به عنوان ميراث فرهنگي خويش مي نازد؟؟ و حالا اين عرب براي دختران ما فرش قرمز پهن مي كند و مايه افتخارمان  شده سفر به دبي و كويت و.....    آه  كاش اندكي به خودمان مي آمديم . هيچ حكومتي در اين فاجعه اي كه امروز براي اين قوم بي هويت  رقم خورده مقصر نيست كه ما هر كدام مقصريم در بد نام و بي هويت كردن  ايراني كه امروز فقط نام  از آن باقي مانده است.شايد اگر تاريخ را ورق بزنيد بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود.

 

احمدرضا شيري

روزنامه نگار مشهد    

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:25  توسط احمدرضا شیری  | 

 

تا امروز يك وسواس و حساسيت خاص بهم اجازه نمي داد كه هر چي به ذهنم ميرسه و يا برام اتفاق ميفته را در وبلاگ بنويسم. شايد به اين دليل بوده كه هميشه به دليل مسئوليتهاي كه داشتم وبلاگ براي من يك فضاي رسمي حساب شده  و هميشه سعي كردم حرفها و نوشته هاي وبلاگ هم همين حالت را داشته باشه و به همين دليل خيلي كم پيش مي آمد كه من مطلبي به مطالب وبلاگم اضافه كنم.

چند روزي هست به اين نتيجه رسيدم كه جدا از مزاياي وبلاگ  و هزار و يك كار كه با همين وبلاگ ميشه انجام داد  وبلاگ هم مي تونه فضاي مناسبي باشه براي اينكه آدم خيلي  وقتها دلتنگيها، دلخوشيها و اتفاقات جالبي كه براش اتفاق  ميفته را  با ديگران قسمت كنه و خودش هم يكجورهاي تخليه بشه ، بعد از مدتها قصد دارم  از وبلاگ استفاده كنم و در نوشته هاي اين وبلاگ  بي خيال خيلي از چارچوبهاي بشم كه در ذهنم سالهاست براي نوشتن رعايت مي كنم.پس خيلي بيشتر از گذشته اين وبلاگ را بروز ميكنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 14:9  توسط احمدرضا شیری  |