من از چتر متنفرم !!
بي احساس ترين فرد عالم كسي بود كه چتر را اختراع كرد.و چه تجسم زشتي داشت از زندگي لحظه اي كه با خود فکر کرد سدی بسازد میان قطرات باران و آدمی , و او بود که جماعتی را از لذت نوازش قطرات باران محروم کرد. شاید اگر قطرات باران بر وجود این جماعت سرازیر میشد اندکی از سیاهی دلشان را میشست و باز آینه میشد دلی که که سیاه است و کدر از دروغ و نیرنگ, چه قدر كوته فكر بود آن مرد يا زني كه باران را مزاحم لحظات آدمی مي دانست.کاش او میدانست با این اختراع چه لحظات نابی را از انسان دریغ می کند.شک ندارم که تجربه نکرده بود لحظاتی که من زیر باران تجربه کردم.شک ندارم که یاد یاری در دل نداشت که اگر داشت لحظاتی که اشک امانش را بریده بود با قطرات باران راز و نیاز عاشقانه می کرد.
کاش مي دانست چه لحظات زيبايي را از انسان دريغ مي كند شايد آنگاه هرگز به فكر ساختن چتر نمي افتاد.آنکس که قطرات باران را مزاحم میداند چقدر از درک معنای زندگی عاجز است.حس تر شدن زیر باران حس غریبیست که جماعت چتر بدست هرگز این حس را درک نخواهد کرد, آنکه گفت جترها را باید بست چه دل عاشقی داشت که شاید او عاشقترین مرد زمین بود که دریافت زیر باران باید رفت بدون هیچ چتر و سدی , و از ابر به اندازه چتر متنفرم چون برای باریدن منتظر بهانه است.ابر می بارد به بهانه پاییز و زمستان ,ابر هرگز از سر دلتنگی نمی بارد آنگونه که من از سر دلتنگی بارها برای تو باریدم.
احمدرضا شیری
روزنامه نگار - مشهد